امروز: چهارشنبه, ۶ بهمن , ۱۳۹۵ | ۰۴:۴۹:۰۴آخرین بروزرسانی : مهر ۱۶ام, ۱۳۹۵
سرخط خبری :
تبلیغات
  • تاریخ انتشار خبر : جمعه ۱۶ مهر ۱۳۹۵ | کد خبر : 1001
  • دست نوشته های محمد رضاییان

    وطنم، سرپناهم ده

    هوا تازه تاریک شده بود که صدای تلفن سکوت دفتر راشکست. یکی از دوستانم بود که ازمن پرسید برای کمک به یک هموطن که از همه جا درمانده شده است آیا می توانی کاری انجام دهی؟ پاسخش را خودم نیز نمی دانم ، موضوع را می پرسم و جواب می دهد خانواده ای به خاطر…

    photo_2016-10-06_23-18-21

    هوا تازه تاریک شده بود که صدای تلفن سکوت دفتر راشکست. یکی از دوستانم بود که ازمن پرسید برای کمک به یک هموطن که از همه جا درمانده شده است آیا می توانی کاری انجام دهی؟ پاسخش را خودم نیز نمی دانم ، موضوع را می پرسم و جواب می دهد خانواده ای به خاطر مشکلات مدتی است خانه ای ندارند ودرون یک چادر درپارک آبشار زندگی می کنند.

    بخش تحلیلی سایت خبری شاهرودنیوز-محمد رضاییان

     

    فرزند پسر این خانواده محصل دوره راهنمایی و شاگرد این دوست من است.قراری می گذاریم و ساعتی بعد در محل هستیم. پائیز با سرما شبانه خود نمایی می کنند و مردم یا لباس گرم به تن دارند یا پتویی به دور خود پیچیده اند. چادری به رنگ قرمز و آبی در وسط درختان برپا شده است . رنگ هایی که شاید وقتی دیگر می توانست باعث کری خوانی طرفداران دو تیم باشد الان سقف کاشانه جوانی ۱۴ ساله و خانواده اش است. دختری ۷ ساله بر روی پتویی درون چادر خوابش برده است و پسرک پتویی دیگر را آنچنان به خود پیچیده که فقط گردی صورتش بیرون است. بر روی زیر انداز جلوی چادر می نشینیم و زن در حالیکه با چادر رو گرفته است از مشکلاتش می گوید. از اینکه همسرش هیپاتیت دارد، پیوند کبد انجام داده است، مشکل ریه و پروستات دارد. می گوید قبلا وضع مناسبی داشته اند مستاجر بوده اند و ماشین داشته اند. اما بیماری همسرش و هزینه های آن طوفانی شد که زندگیشان را با خود برد. صاحبخانه اجاره یکسال را پیش طلب می کند و چون قادربه پرداخت نبوده اند از آنها می خواهد که تخلیه کنند. چون این کار صورت نمی گیرد با حکم ،اثاثیه اشان را بیرون می ریزند و آوارگی آغاز می شود. هیچ پولی برای پیش ندارند و انبار کوچکی را اجاره می کنند و اثاثیه را آنجا می ریزند و خود با چادر راهی پارک می شوند.
    از این می گوید که به دفتر رئیس جمهور مراجعه کرده و او را به کمیته امداد شاهرود معرفی کرده اند . در آنجا به او گفته اند ۱۰ میلیون وام با سود ۱۸ درصد می توانند برایش مهیا کنند تا پول پیش خانه بدهد. اما سود و قسط بالا منصرفش می کند. یک وام ۵ میلیونی  به او پیشنهاد می شود اما دو فیش حقوقی و چک کارمندی و ضامن معتبر دوباره سد راه می شود.ازخیر مدرسه سازی می گوید که قرار بوده به اندازه پول پیش به این خانواده قرض دهد و بعداً به او برگردانند. اما پس از چند روز منصرف می شود و می گوید من مدرسه سازم و کار اینطوری انجام نمی دهم. پس از دو بارکه با او تماس گرفتم گفت مزاحم من نشو. می گوید به کمیته امداد سمنان رفتم و آنها هم کاری برای من نکردند. به دفتر یک روزنامه در سمنان مراجعه کرده است ولی آنها هم مشکلش را انعکاس نداده اند.
    او کلیه خود را ۸ میلیون فروخته است تا بتواند مخارج هزینه های درمان شوهرش را تامین کند و اکنون در پارک با دو فرزندمحصل خودمی خوابد و همسرش نیز به شهرشان رفته چون نمی تواند به خاطر بیماری درون چادر زندگی کند. کتابهای کلاس اول دختر کوچکش در گوشه ای از چادر درون پلاستیکی قرار دارد و کیف پسرش در گوشه ای دیگر . مقداری پتو و ظروف هم در گوشه ای دیگر قرار دارد. می دانم تهیه و ارسال این خبر زمان می برد و لازم است کاری انجام شود. شماره فرماندار شهرستان شاهرود را بر روی گوشی موبایلم فشار می دهم و تماس برقرار می شود. موضوع را به آقای هاشمی می گویم . آدرس را می پرسد و ده دقیقه بعد در پارک آبشار حضور پیدا می کند. از چادر آنها بازدید می کندو مدارک بیماری همسر این زن جوان را می بیند و مدرک فروش کلیه اش را. زن همه چیز را توضیح می دهد . از بزرگی در شهرکه مسئولیت مهمی دارد نام می برد که بعد از مراجعه به وی به او گفته نمی تواند کاری کند و فرماندار به من نگاه می کند و خجالت زده از رفتار آن بزرگ سرش را به زیر می اندازد.
    با رئیس بهزیستی شاهرود تماس می گیرد واز او می خواهد امشب به کار این خانواده رسیدگی کند تا شب را در اینجا نمانند. هرچه بود گویا ساعت ۸ شب برای کار اداری دیر است چرا که نمی توانند شب مراجعه کنند و به فرماندار قول فردا را دادند!! آقای هاشمی از من می خواهد صبح ساعت ۷ با وی تماس بگیرم و موضوع را یادآور ی کنم.
    صبح مددکاران بهزیستی به محل میروند. مطالب را می شنوند و می گویند برای اسکان کاری نمی توانند انجام دهند. پیشنهاد می دهند دیگر در آن محل نمانند چون خطر ناک است. پس از چند ساعت گویا قرار می شود ۱۰۰ هزار تومان به آن خانم بدهند تا دو سه روزی نزد شوهر بیمارش که در شهر دیگری است بروند. ۲۵۰ هزار تومان بدهی وی را نیز متقبل می شوند و موضوع تمام.

    با فرماندار تماس می گیرم و کل اقدامات انجام شده را توضیح می دهم . ایشان می گویند با رئیس بهزیستی صحبت کرده اند و مشکل این خانواده حل خواهد شد. سه روز مسافرت به پایان می رسد و به خاطر درس بچه ها آنها دوباره به پارک و چادر بر می گردند.

    در این سرما زود هنگام در حالیکه در منزل نمی توان بدون لباس گرم نشست آنها در چادر بر روی پتو می خوابند و هنوز مشکلشان حل نشده است.این کل ماجرا یک خانواده ایرانی است که بیماری یک نفرشان کل زندگی را نابود کرده است.

    من هیچ کس را متهم نخواهم کرد و صادقانه آنچه را که شاهد بودم شرح دادم. حال این با مسئولین است که بگویند چه کسانی باید پاسخگو آن دختر کوچک ۷ ساله باشند که شب باید در پارک و درون چادر بخوابد چون پدرش بیمار است و توان کار ندارد. این خانواده چیز زیادی از مسئولین نمی خواهند . درخواست آنها تنها یک وام ۱۰ میلیونی است تا بتوانند سرپناهی رهن کنند و در مقابلش مدرک خواهند داد که پول را برگردانند. و در نهایت روا نیست وقتی مسئولین خواب هستند این خانواده در چادر به خاطر سرما بیدار باشند.

    مخاطبان گرامی برای مشاهده تصاویر بیشتر و همچنین مطالعه مطالب مرتبط بر روی لینک زیر کلیک بفرمایید

    لینک و منبع مطلب:

    http://khabar273.blogfa.com/post-904.aspx

    نظرات کاربران در "وطنم، سرپناهم ده"
    تازه ترین خبرها
    پربازدید ترین
    پربحث ترین